تئوری مدیریت از دیدگاه امام علی (ع) بخش دوم : تئوری و مبانی از دیدگاه امام علی (ع)
بخش دوم:
تئوری و مبانی مدیریت از دیدگاه امام علی علیه السلام
فصل اول:
اهداف و مبانی اصلی در مدیریت:
از آنجا که اهداف مدیریت در اسلام، جدا از اهداف حکومت اسلامی - که مدیریتها جزئی از پیکره آن است - نیست، باید اهداف حکومت اسلامی اهداف اصلی یک مدیر در چهار چوب مدیریتش باشد; البته اهداف خرد و کلان هر سازمان و اداره ای خاص آن سازمان است، ولی باید در راستای اهداف جامع نظام اسلامی باشد .
در یک بررسی، چهار هدف عمده بیش از همه موارد جلب توجه می کند (50) که حکومت اسلامی و مدیریتهایی که از آن نشات می گیرد در مسیر این اهداف گام برمی دارند:
1- آگاهی بخشیدن به انسانها
2- تربیت معنوی و احیای ارزشهای اخلاقی
3- اقامه قسط و عدل بصورت حرکتی مردمی برخاسته از متن جامعه
4- آزادی انسانها در حریم قانون و شریعت
مبانی مدیریت اسلامی:
مبانی مدیریت اسلامی دارای ویژگیهای زیر است:
1- قائل بودن به نظام حمد و تشکر (51)
حمد - تفکر + تشکر
2- تقوا و نظم: تقوا و نظم عواملی هستند که باعث فراگیر شدن نظام مدیریت الهی می گردند . بنابراین نظام حمد در یک جامعه اسلامی اینچنین تعبیر می شود:
نظام فراگیر (حمد) نظام تفکر (باتقوا) + نظام تشکر (باتقوا)
امام علی علیه السلام می فرماید: العجب یفسد العقل; «خودپسندی و خودبینی عقل را فاسد می کند .» (52)
ای برادر تو همه اندیشه ای
مابقی خود استخوان و ریشه ای
گربود اندیشه ات، گل، گلشنی
وربود خاری، تو هیمه گلخنی
اصلیترین هدف نظام مدیریت الهی، قرآنی و اسلامی (نظام مشارکت) کرامت بخشیدن به متقیان، مؤمنان و تمامی انسانهای وارسته عالم است که آن را با ایجاد نظام حمد و تشکر فراگیر انجام می دهد . در این نظام باید از پیشنهادهای خوب و مفید مردم به شایستگی تقدیر و تشکر کرد; این کار موجب رشد فکرها، اندیشه ها و انسانها می گردد .
3- اصل مشارکت: در نظام مدیریتی اسلامی، مدیر، کارکنان، دولت و ملت همگی از مشارکت سود می برند تنها کسانی که ضرر می بینند، سودجویان و ظالمان هستند . (53)
تقوا و نظم مغز نوآوری، خلاقیت - تذکر ویادآوری
4- عبادات و اصول اخلاقی:
صلاة و امر به نماز (نظام رحمت و نعمت و برکات فراگیر)
تسبیح (نظام پاک و منزه سازی فراگیر)
ایمان (نظام ایمن سازی فراگیر)
ناس (نظام مردم گرایی فراگیر)
حسنات (نظام بهترین سازی فراگیر)
رسالت (نظام ارتباطات با کیفیت فراگیر)
اسلام (نظام سلامت طلبی فراگیر)
این ویژگیها ضامن اجرای قوانین در جامعه است .
فصل دوم:
ارکان مدیریت:
برنامه ریزی
1- تعریف برنامه ریزی: (54)
برنامه ریزی عبارت است از: «تفکر در کلیات و جزئیات برنامه » یا تعیین و اتخاذ شیوه ها و روشهایی که ما را به بهترین نتیجه مطلوب برساند . (55)
به عبارت دیگر برنامه، هدف و خط مشی، شرح عملیات و روش اجرای عملیات در هر سازمان است . (56)
در هر برنامه ریزی مدیریتی صنعتی، اقتصادی، اجتماعی، علمی و . . . باید به شش سؤال پاسخ داد: (57)
1- چه ; 2- چگونه; 3- کی ; 4- کجا; 5- چرا ; 6- بوسیله چه کسی
2- اهمیت برنامه ریزی:
از آیات و روایات برمی آید که برنامه ریزی در اسلام از اهمیت بسزایی برخوردار است . امیرالمؤمنین علیه السلام در زمینه برنامه ریزی می فرماید: امارات الدول انشاء الحیل; «بقای مناصب و دولتها، برنامه ریزی و چاره اندیشی در امور است .» (58)
یقینا فرد و سازمان برای رسیدن به اهداف خویش به برنامه ریزی نیاز دارند . (59) نیاز به برنامه ریزی از این واقعیت نشات می گیرد که همه نهادها و سازمانها در محیطی متحول فعالیت می کنند .
3- هدفهای برنامه ریزی
این اهداف عبارتند از:
1- 3) افزایش احتمال رسیدن به هدف از طریق تنظیم فعالیتها
2- 3) افزایش جنبه اقتصادی
3- 3) تمرکز بر مقاصد و اهداف
4- 3) تهیه ابزاری برای کنترل
4- فواید برنامه ریزی:
1- 4) برنامه ریزی مانع ندامت است و به انسان تدبیر می دهد . علی علیه السلام می فرماید: التدبیر قبل العمل یؤمنک من الندم; «آینده نگری قبل از شروع کار تو را از پشیمانی ایمن می سازد .» (60)
2- 4) برنامه ریزی حلال مشکلات است .
امام علی علیه السلام در این خصوص می فرماید: من قعد عن حیلته اقامتة الشدائد; «کسی که چاره اندیشی را رها کند، با شداید درگیر خواهد شد .» (61)
3- 4) برنامه ریزی راه استفاده صحیح از امکانات را میسر می سازد .
امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: التلطف فی الحیلة اجدی من الوسیلة; «ظرافت و دقت در برنامه ریزی، بهتر از امکانات است .» (62)
امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: التلطف فی الحیلة اجدی من الوسیلة; «ظرافت و دقت در برنامه ریزی، بهتر از امکانات است .» (63)
5- انواع برنامه ریزی و اولویتهای آن
برنامه ریزیها یا دراز مدت (جامع یا استراتژیک) و یا کوتاه مدت (عملیاتی) هستند . در برنامه ریزی دراز مدت و جامع، خطوط کلی و آینده سازمان تبیین می گردد . این برنامه ریزی کلان و جامع، به برنامه های مقطعی و کوتاه مدت جهت می دهد . و از پراکندگی و گاهی تعارض و تضادها در برنامه جلوگیری می کند . در برنامه ریزی عملیاتی خطوط کلی برنامه جامع در اجزای مناسب خرد شده و هر جزء بصورت هدف در برنامه های عملیاتی تعیین می گردد . پس می توان برنامه ریزی عملیاتی را اینگونه تعریف نمود: «برنامه ریزی عملیاتی را می توان پیش بینی عملیات برای نیل به هدفهای معین با توجه به امکانات و محدودیتها و خطوط کلی ترسیم شده در برنامه جامع تعریف کرد .» (64)
باید گفت برنامه ریزی در راس وظایف مدیر قرار دارد و شالوده مدیریت است .
پس برای رسیدن به هدف مورد نظر، باید قبل از تلاش فیزیکی یا اقدام به انجام کار، تلاش ذهنی یا برنامه ریزی کافی صورت بگیرد .
سازماندهی
1- سازمان و سازماندهی
یکی دیگر از ارکان مدیریت، سازماندهی است . سازمان مجموعه مرکبی است از واحدهای جزئی که هریک به سود بقیه، عهده دار انجام کار معینی هستند . (65)
سازماندهی نیز تجویز چرخه روابط رسمی بین افراد یک سازمان و منابع آن، به منظور دست یابی به اهداف آن است . (66)
2- مبانی سازماندهی و عملیات آن (67)
برای سازماندهی، مبانی مختلفی چون هدف، وظیفه، نوع تولید، عملیات، منطقه عملیات، ارباب رجوع یا مشتری وجود دارد .
از مهمترین مسائل در سازماندهی و تجدید سازمان، گزینش و بکارگیری افراد درستکار و شایسته در سازمان است . حضرت علی در نامه ای خطاب به مالک اشتر ملاکهای گزینش کارگزاران را بیان می فرماید; از جمله اصالت مذهبی و خانوادگی، تقوا، شرم، حیا و حزم; (68) نکته مهمی که امام در این گزینش به آن اشاره می کنند «والقدم فی الاسلام المتقدمة » است یعنی کسانی را برگزین که در اسلام پیشگام تر بوده اند . در جای دیگر حضرت در سازماندهی نیروهای یک مدیر می فرماید: لا تتکل فی امورک علی کسلان; «بر انسانهای کسل در کارهایت تکیه نکن » (69)
تقسیم کار
در تئوری حضرت امیر علیه السلام تقسیم کار یکی از مبانی و اصول مدیریت است; زیرا مدیر بوسیله تقسیم کار می تواند به اصل کنترل و نظارت مبادرت کند و بدون تقسیم کار این امر باطل است .
وظایف داخل یک سازمان یا اداره به دو بخش عمده تقسیم می شود:
1- وظایف خاص مدیریت
2- وظایف مربوط به اجرای عملیات . (70)
1- اهمیت تقسیم کار:
هانری فایول می گوید: تقسیم کار یکی از قوانین طبیعی است که منظور از آن بدست آوردن نتیجه بهتر و زیادتر است . هرچه عملیات سازمان توسعه یابد، اهمیت تخصص و تقسیم کار بیشتر می شود . در تقسیم کار باید از تمایلات طبیعی افراد استفاده کرد; زیرا افراد کاری را که از عهده انجام آن بخوبی برمی آیند ; با میل بیشتری قبول می کنند و این عمل به کارآیی آنها می افزاید . این تقسیم کار باید در اموری باشد که عرفا نیاز به آن هست; در اموری که فقط به خدمات یک نفر نیاز هست تقسیم کار مفهومی ندارد . (71)
در مکتب امیرالمؤمنین علیه السلام تقسیم کار بر اساس شایستگیها انجام می پذیرد . مدیر امور را بر مبنای لیاقت و شایستگی افراد توزیع می کند . اگر مجاری امور، مشخص و معین نباشد و به اصل تقسیم کار توجه نشود، امور مختل می گردد و حتی در برخی موارد اصطکاک ایجاد می شود . وظیفه مدیر و حاکم اسلامی تبیین وظایف است . رعایت اصل لیاقت از احراز مشاغل بر مبنای جایگزینی روابط بر ضوابط جلوگیری می کند .
و فی الله لکل سعة و لکل علی الوالی حق بقدر ما یصلحه و لیس یخرج الوالی من حقیقة ما الزمة الله من ذلک الا بالاهتمام و الاستعانة بالله و توطین نفسه علی لزوم الحق و الصبر علیه فیما خف علیه او ثقل; «برای تمامی این گروهها نزد خداوند گشایشی است و هریک به مقدار اصلاح کارشان بر حاکم حق دارند، والی نسبت به انجام وظایفی که خداوند برعهده او گذاشته است توفیق پیدا نمی کند; مگر به کوشش و کمک خواستن از خداوند و مهیا ساختن خود بر ملازمت حق و شکیبایی و استقامت در برابر آن; خواه بر او سبک باشد، خواه سنگین .» (72)
کار انجام شدنی باید به یک فرد و یا واحد اداری مناسب اختصاص یابد . مدیران نباید خود کارهای عملی فراوانی را عهده دار شوند و یا در گسترش سرپرستی مستقیم بکوشند .
پس از دسته بندی کارها باید برای هر قسمت مسؤولی را انتخاب و حدود اختیارات او را مشخص کرد . حضرت علی علیه السلام در ادامه نامه خود به مالک اشتر می فرماید: واجعل لراس کل امر من امورک راسا منهم لا یقهره کبیرها و لا یتشتت علیه کثیرها; «ای مالک! باید برای هر کدام از کارهایت یک رئیس انتخاب کنی، رئیسی که کارهای مهم او را مغلوب نسازد و کثرت کارها او را پریشان و خسته نکند .» (73)
امام علیه السلام همچنین در وصیت به امام مجتبی علیه السلام می فرماید: واجعل لکل انسان من خدمتک عملا تاخذه به فانه احری ان لا یتواکلوا فی خدمتک ; «فرزندم! برای هریک از زیردستانت کاری تعیین کن تا اگر آن را انجام نداد او را مؤاخذه و بازپرسی کنی; زیرا این روش سزاوارتر است تا یکدیگر را وانگذارند .» (74)
هماهنگی
مدیر تشکیلات با یک سلسله حرکتها و برنامه های منظم، واحدهای مختلف سازمان را به یکدیگر ارتباط می دهد و عامل اصلی برای ایجاد پیوند بین افراد و واحدهای سازمان می باشد . هماهنگی و هم سویی در یک سازمان از چنان اهمیتی برخوردار است که هرگاه در مجموعه ای وجود نداشته باشد آن مجموعه دیگر مجموعه نخواهد بود و مدیری که قادر به ایجاد این هماهنگی در سطح سازمان خود نباشد، مدیر نیست . مسائلی که در هماهنگی باید در نظر گرفته شود، عبارتند از:
1- تقویت انسجام سازمان
2- توزیع تلاشها بین همه افراد و واحدها
3- جلوگیری از اصطکاک و خنثی سازی
4- بازدهی بیشتر و بهتر در مقابل زحمت کمتر
5- سرعت بخشیدن به کارها
6- تقویت روابط انسانی و افزایش محبت
در مدیریت اسلامی، «وحدت » و هماهنگی از اصول بنیادی محسوب می شود; زیرا «امامت » سازمان «امت » را از طریق آموزشهای گوناگون فکری و عملی با پیوندهای مختلف به یکدیگر مرتبط می سازد . (75)
در واقع تقسیم کار و طبقه بندی وظایف و نیز هماهنگ کردن عملیات واحدها در یک سازمان در تشکیل سازمان اهمیت بسزایی دارد: یکی از طرق مؤثر، هماهنگ کردن عملیات، تقویت ریاست سازمان است . هر واحد در یک سازمان مانند چشم و گوش رئیس سازمان است . یکی از اصول هماهنگی، تقابل در هماهنگی است ; به عنوان مثال، اگر یک سازمان از چهار واحد (الف)، (ب)، (ج) و (د) تشکیل شده باشد، کافی نیست که فقط واحد (الف) با سه واحد (ب و ج و د) هماهنگ باشد، بلکه واحد (ب) با سه واحد دیگر و همینطور سایر واحدها با واحدهای دیگر می توانند تضمین کننده یک هماهنگی کلان در یک سازمان باشد . (76)
تصمیم گیری
یکی از بزرگترین و مهمترین ارکان مدیریت که می تواند رمز شکست و یا موفقیت مدیر باشد، «تصمیم گیری » است . امیرالمؤمنین علیه السلام رای افراد عاقل را موجب نجات آنان می داند: رای العاقل ینجی (77) و نیز می فرماید: رای الرجل میزان عقله (78); «میزان عقل مرد، اندیشه اوست .»
تصمیمهای صحیح و عاقلانه، امور مختلف سازمان را نظام می دهد و حرکت و ارتقا به سوی اهداف را رقم می زند; چه بسا «تصمیم گیری » دقیق که موجب کمال سعادت انسان شمرده شود . حضرت می فرمایند: اذا اقترن العزم بالحزم کملت سعادة (79); «هنگامی که تصمیم با دقت همراه شود، سعادت کامل می شود .»
1- جریان تصمیم گیری و تئوری سیستم
نقش مدیر از دید تئوری سیستم حاوی دو جنبه عمده (80) و قابل بحث می باشد: جنبه اول: آنکه می تواند فعالیت و وظیفه اصلی مدیر در هر سازمان را به تصمیم گیری در مورد مسائلی از قبیل سیاستهای اجرایی، مقررات، روشها، نیروی انسانی . . . بیان نمود و جنبه دوم آنکه جریان تصمیم گیری از طریق یک سیستم فعال بین «داده ها» و «ستاده ها» (81) شکل می گیرد . در یک سیستم درست، مدیران بر اساس نتایج حاصل از تصمیم گیریهایشان ارزیابی می شوند; معمولا مدیران بنا بر ضرورت حرفه ای تصمیم گیرنده اند ولی بیشتر آنان از اینکه چگونه از تحلیل به تصمیم برسند، ناتوانند . تصمیم گیری فرایندی است که در شرایط مختلف مدیران تصمیمات مختلف می گیرند که ارتباط مستقیم با «مساله یابی » دارد تا یک مدیر مساله یابی نکند و مسائل را نشناسد، نمی تواند آن را حل کند; لذا در تعریف تصمیم گیری باید بگوییم:
«تصمیم گیری فرایندی را تشریح می کند که از طریق آن راه حل مساله معینی انتخاب می گردد .» (82)
2- مراحل تصمیم گیری
با توجه به مسائل ذکر شده در صفحات قبل، تصمیم گیری نیاز به شش مرحله دارد:
1- 2- تشخیص و تعیین مشکل اساسی در سیستم
2- 2- یافتن راه حل ممکن برای مشکل شناسایی شده
3- 2- انتخاب معیار و ملاک جهت سنجش و ارزیابی راه حلها
4- 2- مقایسه راه حلها با هم و بررسی نتایج هر راه حل
5- 2- سنجش راه حلها با توجه به معیاری که در بند (3- 2) تعیین گردید و نتایج بدست آمده در (4- 2)
6- 2- انتخاب یک راه حل مناسب از بین همه راه حلها (83)
به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام برای هر مشکلی راه حلی هست ولیکن یافتن آن نیاز به تدبیر دارد: لکل ضیق مخرج (84); «برای هر تنگنایی راه خروجی هست .»
کسی که آرا و راه حلهای مختلف را بیازماید، می تواند لغزشگاهها را با دید وسیع بشناسد .
حضرت علی علیه السلام می فرماید: من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطاء (85); «کسی که از آرای گوناگون استقبال کند، لغزشگاهها را خواهد شناخت .» و نیز می فرمایند: اضربوا بعض الرای ببعض یتولد منه الصواب (86); «افکار مختلف را با یکدیگر مقایسه کنید; راه صحیح از آن به دست خواهد آمد .»
3- عوامل مؤثر (لوازم) در تصمیم گیری
در چرخه تصمیم گیری عوامل زیادی دخیل هستند . تصمیم گیریها در خلا صورت نمی گیرد و عوامل محیطی، درونی، فرصت زمانی، همه و همه در تصمیم گیری مؤثرند . تصمیمات معمولا دو بخش هستند: 1- تصمیمهای متعارف (عادی) 2- تصمیهای غیر متعارف (غیرعادی .) معمولا تصمیماتی که بر اساس خط مشی روشهای اجرایی، قوانین و عادات گرفته می شوند، از نوع متعارف هستند و وقت زیادی از مدیر می گیرند، ولی آنچه مهم است و عوامل شکست مدیران را معمولا ایجاد می کند «تصمیمات غیر متعارف » هستند; تصمیماتی که در رابطه با مشکلات و وضعیتهای غیر معمول اخذ می شوند .(87)
از جمله عوامل مؤثر در تصمیم گیری عبارتند از:
الف - عاقبت اندیشی و دوراندیشی:
هنگام تصمیم گیری باید به عواقب و جوانب امر بیندیشیم و نتایج آینده آن را لحاظ کنیم . امیرالمؤمنین علیه السلام در این خصوص می فرماید: و ناظر قلب اللبیب به یبصر امده و یعرف غوره و نجده (88); «چشم دل انسان خردمند پایان کارش را می بیند و نشیب و فراز خویش را می شناسد .»
مولوی در کتاب مثنوی موضوع عاقبت اندیشی را چنین می بیند:
حبذا دو چشم پایان بین راد
که نگه دارند دین را از فساد
آنکه پایان دید احمد بود که
دید دوزخ را همینجا توبتو
دید عرش و کرسی و جنات را
بردریده پرده غفلات را
گر همی خواهی سلامت از ضرر
چشم ز اول بند و پایان را نگر (89)
«عاقبت نگری » در کارها که در واقع نگرشی عمیق به آینده است از اصل «آینده نگری » سرچشمه می گیرد و این اصل از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است . المؤمنون هم الذین عرفوا ما امامهم . (90); «مؤمنان کسانی هستند که آینده خویش را می شناسند .»
ب - ابهام زدایی: یکی از وظایف مدیر جهت ایجاد هماهنگی این است که از هرگونه حرکتی که به این هماهنگی ضربه می زند، قاطعانه بپرهیزد . اسلام دین صفا، صمیمیت و محبت است . یکی از حرکات شیطانی که می تواند ساختار یک سازمان را بر هم ریزد «اصل نجوی » است . در گوشی صحبت کردن یکی از اعمال شیطانی جهت فتنه انگیزی است: انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا (91); در گوشی سخن گفتن از اعمال شیطان است و منافقان با چنین عملی می خواهند مؤمنان را دلتنگ و اندوهناک کنند .»
مدیر موفق کسی است که از هرگونه حرکت و اعمال ابهام آور و شبهه انگیز در محیط کار ممانعت و پیشگیری کند و اجازه ندهد رفتار و گفتار مشکوک و چند پهلو سازمان موفق او را به انحطاط بکشد و ذهن کارکنان را مغشوش سازد . ابهامات و شبهات ایجاد شده می تواند در تصمیمات مدیر مؤثر واقع شود .
ج - مشورت: «مشورت » از ماده «شور» به معنای استخراج رای و نظر صحیح است . مشورت، عامل بازدارنده از استبداد رای و شخصیت دهنده زیردستان، مشوق و محرک افراد برای همکاری، باعث ایجاد هماهنگی صمیمانه و مشارکت در عقل دیگران و به دست آوردن رای صحیح است . در این خصوص حضرت امیر علیه السلام فرموده اند:
من استبد بدایه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها (92); «هرکس مشورت نکرد، تباه گشت و هر که با خردمندان با تجربه شور کند با آنها در خردهایشان شریک می شود .»
در اسلام مشاور و مشورت گیرنده حقوق متقابلی دارند . محفوظ بودن حق تصمیم برای سرپرستان و شیوه مشورت از جمله اموری است که بایستی بدانها توجه شود . (93) مشاور باید عاقل، دلسوز و با تجربه باشد . انسانهای بخیل و حریص و ترسو نباید طرف مشورت قرار گیرند . چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: اطع العاقل تغنم (94); «از انسان دانا اطاعت کن تا بهره مند شوی .»
مشورت، فواید زیادی برای مدیر دارد که از آن جمله به موارد ذیل می توان اشاره نمود (95):
1- باعث رشد استعداد زیردستان می شود .
2- مشورت از خطاهای انسان می کاهد .
3- اگر نتیجه شکست باشد، ملامت کمتری برای مدیر بدنبال دارد .
4- بر اعتماد، دوستی و علاقه افراد به مدیر می افزاید .
د - قاطعیت: قاطعیت به معنی فیصله دادن به امور و حل مشکلات است . این امر با لجبازی و یکدندگی تفاوت دارد . برخی 0قاطعیت » را پافشاری بیش از حد و «عدم انعطاف پذیری » و برخی دیگر آن را سختگیری می دانند . امیرالمؤمنین علیه السلام در این خصوص می فرماید: العسر لؤم (96); «فشار و سختگیری پستی است .» قاطعیت دارای دو نمود مهم است: یکی یافتن تصمیمی کارساز و کامل، دیگری ابراز تصمیم قاطع و بدور از شک و تردید .
یقینا تردید، دودلی، ترس، هوسهای زودگذر و انتظار نزدیکان فرد، استهزا و حرف مردم همه از موانع قاطعیت هستند . امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره می فرماید:
- رو تحزم فاذا استوضحت فاجزم (97); «در کارها فکر کن، به محکم کاری دست خواهی یافت . پس هنگامی که امور برایت روشن شد، تصمیم بگیر .» و نیز می فرماید: قدر ثم اقطع و فکر ثم انطق و تبین ثم اعمل; «اندازه بگیر سپس قطع کن، فکر کن و سپس سخن بگو، واضح کن و سپس عمل کن .» (98)
علل ترس و واهمه مدیران در تصمیم گیری و قاطعیت معمولا عبارت است از:
1- مسؤولان مافوق
کنترل
اقدامات اصلاحی
اهداف
برنامه ریزی سازماندهی
هدایت و سرپرستی
نمودار و فرایند مدیریت کنترل برنامه ریزی
2- برکناری از ریاست
3- اخراج
4- بی آبرویی
5- افراد توانای موجود در مجموعه
6- قدرتهای مافوق خارج از مجموعه
و یقینا انسانی که خدا ترس باشد از هیچ یک از این عوامل نمی ترسد و برای خدا کار می کند . ترسهای بی مورد زاییده ایمان ضعیف است; الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون (99); «آگاه باشید اولیای خدا نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند .»
کنترل
کنترل عبارت از توجه به نتایج کار و پیگیری آن برای مقایسه فعالیتهای انجام شده و اعمال اصلاحات مقتضی بر مبنای اهداف تبیین شده است . کنترل دارای ارکانی است; مانند نظارت، ارزیابی و پیگیری .
1- نظارت و ارزیابی
نظارت و ارزیابی در برخی موارد آشکار و بیرونی است . با بکارگیری ماموران تجسس و پیگیری می توان امور را کنترل و ارزیابی نمود . گاهی با یک نظارت درونی می توان افراد را معتقد به وظایف خود نمود که با نفس لوامه خود امور خود را به بررسی و ارزیابی بکشند . ناظران بیرونی گاهی آشکارا و گاهی پنهانی کار خود را انجام می دهند .
طبق فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام خدمتگزاران توده مردم هستند و بر کنترل دائمی همه کسانی که به هر نحوی به کاری گماشته شده اند، سفارش مؤکد شده است . بویژه امام توصیه فرموده است که علاوه بر آنکه مدیر خود باید ناظر اعمال آنان باشد، کار آنها را کنترل و مواظبت کند تا با سوء استفاده از قدرتی که وی به آنها داده است به رعیت ستم نکنند گروهی را نیز بایستی برای بازرسی همیشگی آنها بگمارد تا همواره او را در جریان شیوه عملکرد آنها قرار دهند . امام در قسمتی از سخنان گهربار خود خصوصیات لازم را جهت انتخاب این بازرسان، برای مالک اشتر می فرماید: و ابعث العیون من اهل الصدق و الوفاء علیهم; «برآنها بازرسان و کنترل کنندگانی بگمار که به تو وفادار و راستگو باشند» (100). کلمه «عیون » به معنی بازرسان و چشمهای ناظر بر اعمال می باشد . جهت یک ارزیابی و کنترل صحیح باید به موارد ذیل توجه کرد:
- تعیین نتایج مورد انتظار
- تعیین استاندارد مطلوب
- تعیین شاخصها برای سنجش نتایج مورد انتظار
- تعیین نحوه و روش جمع آوری اطلاعات و آمار مورد نظر (طراحی شبکه اطلاعاتی)
- تعیین مقایسه اطلاعات جمع آوری شده و نتیجه گیری
2- پیگیری
رکن دوم کنترل، پیگیری امور ارزیابی شده، است . یقینا اگر پیگیری نباشد نقاط قوت و ضعف بررسی نمی گردد . پس از ارزیابی و رعایت شاخصهای آن بایستی افراد شایسته مورد شناسایی و تشویق قرار بگیرند; زیرا عدم تشویق، میل و انگیزه کار را از نیروهای فعال و شایسته می گیرد . تشویق باعث تنبیه خاطیان است; همانطور که امام علی علیه السلام تشویق نکردن نیکوکاران را به منزله تشویق خطاکاران می شمارند و این امر را لازم می دانند .
عن علی علیه السلام: و لا یکونن المحسن و المسی عندک بمنزلة سواء فان فی ذلک ترهیدا لاهل الاحسان فی الاحسان و تدریبا لاهل الاسائة علی الاسائة و الزم کلا منهم ما الزم نفسه; (101) «هرگز نباید افراد نیکوکار و بدکار در نظرت مساوی باشند ; زیرا این کار سبب می شود که افراد نیکوکار در کارهایشان بی رغبت شوند و بدکاران در عمل بدشان تشویق گردند و هرکدام از اینها را مطابق کارش پاداش بده .
و در جای دیگر می فرمایند: ازجر المسی ء بثواب المحسن ; (102) «خطا کار را به وسیله پاداش دادن به نیکوکار تنبیه کن .»
شایسته سالاری و صفات مدیران موفق
یکی از اصول اساسی در گزینش شایسته سالاری است . برخورداری از خصال و فضایل برجسته فردی بتنهایی محور گزینش یست بلکه باید توان کاری هم در کنار آن باشد . تعهد و تخصص همراه با عشق و علاقه معیار اصلی گزینش است .
امام علی علیه السلام که تربیت یافته مکتب قرآن و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است، به شایسته سالاری در نظام مدیریتی اعتقاد دارد: ایها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامرالله فیه ; «ای مردم همانا سزاوارترین مردم به امر خلافت و رهبری امت تواناترین بر اداره آن و دانا به فرمان خداوند در فهم مسائل است .» (103) و نیز می فرماید: من احسن الکفایة استحق الولایة ; «آن کس که از عهده امور بدرستی برآید، شایستگی ولایت و رهبری را دارد .» (104)
مدیر لایق و موفق کیست؟
1- وقار و هیبت مدیر:
انبیا و پیامبران الهی و همه امامان معصوم علیهم السلام بویژه امیرمؤمنان که اسوه یک مدیر موفق است، از هیبت و وقار خاصی برخوردار بوده اند; زیرا خداوند در قرآن می فرماید: لله العزة و لرسوله و للمؤمنین ; «عزت و شوکت از آن خدا و رسولش و مؤمنان است .» (105)
بدیهی است انسانها هیچگاه بدون ملاک خاصی در برابر افراد به خضوع درنمی آیند . کلیه کمالات معنوی و روحی انسانها آنها را بر دیگران سلطه و تفوق می دهد . بدیهی است مدیریت الهی توام با هیبت، قدرت و وقار بوده و زیربنای آن تقوا و خلوص مدیر است . تا آدمی به زیور تقوا و ایمان راستین آراسته نباشد، به چنین وقار و هیبتی دست نمی یابد; بنابراین مدیری که مهر و محبتش بر دلهای همگان سایه افکنده باشد، باید با تمام وجود در خدمت فرمانهای الهی باشد; زیرا به میزان اجرای این فرمانها هیبت او افزایش می یابد .
2- مشارکت:
یکی از ویژگیهای مدیر موفق آمیختن قوانین خشک و غیر قابل انعطاف با مهر و عطوفت است . موفقیت در این کار نشانگر هنروری مدیر است . رعایت قانون، مسؤولیت مدیر و برخورد عاطفی او انسانیتش را تثبیت می کند . امیرالمؤمنین در نامه ای به فرماندارش - عثمان بن حنیف - بخاطر شرکت در میهمانی شامی که فقرا از آن مجلس رانده شده بودند، می فرماید: ا اقنع من نفسی بان یقال امیرالمؤمنین و لا اشارکهم فی مکاره الدهر؟ (106); «آیا قناعت کنم به این که مردم مرا امیرالمؤمنین بگویند در حالیکه در سختیهای روزگار و تلخیهای آنان با آنان شریک نباشم؟»
در خطبه ای دیگر نیز بیان فرموده اند که مدیران و حکام باید با جلوگیری از اسراف و تجمل پرستی، مشارکت و همدلی خود را با فقرا و نیازمندان سازمان تحت اداره خود اعلام کنند . (107)
3- تواضع:
انسانهای متواضع هرچه درخت وجودشان پربارتر گردد، متواضعتر می شوند . مدیر اسلامی شخصیت خودساخته خویش را در کنار خصلتهای انسانی پرورش داده و هرگز احساس ضعف و بی ثمری نمی کند . او برای مقام و منصب اصالت قائل نیست; بلکه اصل اساسی را رضایت الهی می داند . خداوند در تبیین این صفت مدیریتی خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین . (108); «ای پیامبر! در مسند مدیریت و رهبری بالت را برای مؤمنان و پیروانت فرود آور .»
امیر مؤمنان نیز در خصوص رعایت این اصل اخلاقی که ضامن اجرای ضوابط در مسند مدیریت است، می فرماید:
- التواضع زینة الحسب (109); «زینت بزرگواری، تواضع و فروتنی است .»
- علیک بالتواضع فانه من اعظم العبادة (110); «بر تو باد فروتنی! پس همانا فروتنی از بزرگترین عبادتهاست .»
. . . - و مشیهم التواضع (111); «راه رفتنشان فروتنانه است .»
4- وفای به عهد:
وفای به عهد از اوصاف فطری انسانها و پیمان شکنی از ویژگیهای بارز منافقان است .
مولی الموحدین علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر وفای به عهد را از مهمترین فرایض خدایی می داند .
و ان عقدت بینک و بین عدولک عقدة او البسة منک ذمة فحط عهدک بالوفاء و ارع ذمتک بالامانة و اجعل نفسک جنة دون ما اعطیت فانه لیس من فرائض الله شی ء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتت ارائهم من تعظیم الوفاء بالعهود; «اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید یا در پناه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفا دار باش و بر آنچه به عهده گرفتی امانت دار باش و جان خود را سپر پیمان خود گردان! زیرا هیچ یک از واجبات الهی همانند وفای به عهد نیست . همه مردم جهان با تمام اختلاف آرائی که دارند، حتی در زمان جاهلیت به عهد خود وفادار بودند .» (112) شایستگی، مهربانی، کاردانی و رحمت از جمله اوصاف این مدیر لایق جهان تشیع است که رمز موفقیت ایشان در فتوحات اسلامی بخصوص فتح کشور یمن، بدون جنگ و خونریزی به شمار می آید . (113)
فصل چهارم:
تئوری سیستم و مناسبات انسانی در مدیریت اسلامی
1- وحدت بزرگترین اصل در مناسبات اسلامی - انسانی
با توجه به اهمیت موضوع مناسبات انسانی در اسلام، نیروها، اشیا و افراد باید از رویاروییهای کاهنده و مخرب بپرهیزند و راهی به سوی وحدت، همفکری همسویی و یگانگی طی نمایند; بدیهی است که برای یافتن این وحدت در مناسبات اسلامی باید به مصداق «تعرف الاشیاء باضدادها» مراجعه کرد . در زمینه پیوندها و مناسبات راهی جز رو کردن به قانون جهان شمول حرکت به سوی «الله » نیست و باید هماهنگ با جهان، کلیه ارتباطات را با (الله) برقرار کرد . «لااله الاالله » رمز وحدت و اصل اجتناب ناپذیر در مناسبات انسانی است . آنچه ما از توحید نظری و عملی می گوییم چیزی جز جایگزین کردن روابط توحیدی به جای انحا و انواع مناسبات غیر توحیدی نیست . (114)
2- نگاهی گذرا بر مناسبات انسانی در مدیریتهای غربی - شرقی
با بررسی و مطالعه پیرامون شیوه های عملکرد مدیران و حکام در سراسر جهان به این نتیجه می رسیم که مدیران موفق که ایده توحیدی دارند و از باورهای دینی تبعیت می کنند، در اعمال و رفتارشان نیز آن را به کار می گیرند . کسانی که از تئوری «اومانیسم » (انسان محوری) در اجرای قوانین بهره می گیرند، به مسائلی همچون «سازمان گرایی » ، «اجبار و تحکم » ، «افزون خواهی » مبتلا می شوند که از آفات عمده مدیریت است .
در خطوط اصلی اجرایی مدیریت امروز که بر اساس تفکر «ماکیاولی » «تیلوریسم » «ماکس وبر» است، سلطه طلبی و برتری جویی یک امر عادی و ذاتی است; بنابراین طبیعی است که انسان برای رفع عطش برتری جویی خود اقدام کند تا با سلطه و توانایی بتواند به ایده آل خود برسد . (115)
بنا بر عقیده ماکیاولی تنها با تقوا، انسانیت و عفت نمی توان به موفقیت و کامیابی رسید . در رد این نظریه باید به این آیه قرآن اشاره کنیم که اینگونه افراد همواره امور خود را «اصلاح » مفاسد جامعه می دانند: و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون . الا انهم هم المفسدون و لکن لا یشعرون; «هرگاه به آنها گفته می شود در روی زمین فساد نکنید می گویند این است و جز این نیست که ما همان اصلاحگرانیم . بدانید که آنها همان مفسدان هستند و لیکن شعور ندارند .» (116)
طبق نظر تیلور باید افرادی را یافت که دارای قدرت جهانی بسیار و رشد فکری اندک باشند; در واقع با زور بازوی خود و با اطاعت کورکورانه بتوانند حاصل کار را افزایش دهند . از نظر ما انسان، ماشین نیست; بلکه خالق همه ماشینها و مسلط بر آنها می تواند باشد . (117)
تیلوریستها افراد انسان را همچون «گوریلهای هوشیار» مورد ملاحظه قرار می دهند; اما از نظر اسلام، انسان، ماشین نیست بلکه خالق آن است; او «خلیفة الله » و اشرف مخلوقات است و در مقام «لقدکرمنا بنی آدم . . . و فی احسن تقویم » قرار دارد .
3- تئوری عشق و محبت در مناسبات انسانی و مدیریت اسلامی
انسان موجودی اجتماعی است و اجتماع نیز همچون شبکه ای درهم تنیده از روابط انسانی است . آنچه در ارتباط بین انسانها حرف اول را می زند محبت و عشق است . ماهیت ارتباط آدمیان در سطح نیازهای جسمانی باقی نمی ماند; بلکه فراتر از آن به گستره محبت و عشق می رسد . این تکامل در ماهیت ارتباطات تا بدانجاست که اراده آدمی، حرکت او به سوی هدف و انجام کار از نوع علاقه و محبتی است که بدان موضوع دارد . این واقعیتی انکارناپذیر است که اگر انسان به امری دلبستگی داشته باشد، بی شک تلاشی پیگیر در جهت رسیدن به آن خواهد کرد . محبت در ایدئولوژیها و فرهنگهای مختلف، معانی خاصی دارد . طبیعی است که ماهیت ارتباطات در فرهنگ دینی رابطه ای زایشی با ارزشهای برخاسته از پذیرش قادر مطلق برای هستی دارد . ارزشهای متعالی، تعیین کننده نوع ارتباطات هستند; در همین زمینه رابطه انسان با خدا نیز از مقوله محبت و عشق است، تعریف می شود: «یحبهم و یحبونه » (118).
تا آنجا که شرط وصول به لقاءالله این است که آدمی علاقه و محبت خود را خاص خداوند کند و به غیر خدا عشقی نورزد و آرامش ظاهری و باطنی انسان در گرو علاقه تام او به خداوند باشد . (119) از طرفی اراده برخاسته از محبت است . همانگونه که اگر کراهت و انزجار نباشد، ترک و پرهیز نیست، اراده ای که در طول اراده خداوند باشد، در جهت انجام تکالیف می تواند انسان را به فلاح و رستگاری برساند .
در جواب این پرسش که علی علیه السلام چگونه خدا را شناخت که دوست خدا شد و سپس در راهش سرسپرد و همه کارهایش عبادت خدا بود و اگر می خواهیم بدانیم چگونه وی هم در سجاده زهد، حق را می جست «وفزت و رب الکعبه » گفت باید اذعان کنیم که او در اثر توحید افعالی هرگز چیزی را بد نمی دید . (120)
حب به مطلق حب به اجرای امر مطلق اراده در جهت اجرا عمل به تکلیف رسیدن به کمال
الگوی عمل منبعث از عشق و محبت (121)
حضرت امیر علیه السلام در مورد رسیدگی مسؤول به وضع افراد سازمانش می فرماید: از حال آنان جویا باشد، آنچنان که پدر و مادر از فرزندانشان تفقد می کنند .
باید بدانیم که خوشرفتاری و محبت عامل جذب دیگران است; البته این محبت و خوش رفتاری باید ظهور و بروز بیرونی هم داشته باشد . یک مدیر و مسؤول وقتی مورد اعتماد کارکنان قرار می گیرد و آنها او را ملجا و حامی خود می داند که محبت و خیرخواهی او را باور کرده باشند . محبت و احسان به دیگران اقتضا می کند که مسؤول در اختیار افراد باشد تا بتوانند با او ارتباط برقرار کنند: من تالف الناس احبوه (122); «هرکس با مردم انس و الفت داشته باشد، دوستش می دارند .»
در الگوی ارائه شده، زمانی رابطه تعاملی بین محبت و معرفت در نیل به کمال وجود دارد که برگرفته از ایمان و تقوی باشد . اگر انسان به حلقه محاسبه و مراقبه در این الگو توجه کند، می تواند مسیر خود را در یک ساختار مدیریت اسلامی بیابد . (123)
الگوی تعاملی رفتارهای برخاسته از محبت و معرفت
معرفت نیز از مقوله محبت است . اگر مدیر خود را متصل به دریای حق می داند، باید در مقام عمل زیردستان خود را به عنوان تجلی حق بنگرد; ابتدا با اهرم جذب و محبت اعمال مدیریت کندو سپس بر قلوب آنان حکومت کند; زیرا عشق و محبت قبل از قوانین حاکم بر روابط انسانی و در واقع ضامن اجرای قوانین هستند . تنها ارتباطاتی که با محبت آمیخته و برای سودرسانی به دیگران باشد، می تواند به بالاترین سطح اثربخشی دست یابد . ارتباطات مبتنی بر محبت بطور طبیعی رفتار محبت آمیز را به گیرنده پیام و مجریان قانون القا کرده رفتاری محبت آمیز در او ایجاد می کند که ارزشی الهی دارد .
خلل پذیر بود هر بنا که می بینی
بجز بنای محبت که خالی از خلل است
(سعدی)
سخن آخر اینکه مبنا و پایه مدیریت دینی و اسلامی مبتنی بر آمیختگی معرفت و محبت است; به یقین مدیری لایق و تواناست که بتواند با رسوخ در قلب کارکنان خود آنها را به تلاش و کوشش پیگیر وادار نماید; زیرا محبت و ایجاد علاقه در انسانها از ارکان حیات طبیعی جوامع انسانی است و می تواند به عنوان یکی از عوامل افزایش دهنده کیفی در سطح یک سازمان و اداره باشد . با ایجاد عشق و باورهای قلبی، انسان با تمام وجودش به کار دل می بندد و در راه رسیدن به اهداف تلاش می کند . در واقع باید گفت روح حاکم بر سازمان و مجموعه قوانین، عشق و محبت و باورهای قلبی است که هدایتگر و ضامن اجرای قوانین است .
الگوی تعاملی رفتارهای برخاسته از محبت و معرفت
خلاصه کلام:
مقاله با بررسی جایگاه علم مدیریت و نظریه ها و مکاتب کلاسیک، نئوکلاسیک، نوین و اسلامی، گامی در تطبیق رویه ها و دیدگاهها برداشت تا به اثبات برساند که تئوری مدیریت از دیدگاه امام علی علیه السلام مبتنی بر اهداف و مبانی و عناصری است که حول محور برنامه ریزی، سازماندهی، تصمیم گیری، هماهنگی، تفویض اختیار، کنترل و نظارت می چرخد . یقینا مدیرانی موفق هستند که علاوه بر ارکان فوق به مهارتها و تواناییهایی دست یازند که عوامل پیش برنده مدیریت هستند; نظم، دقت، تواضع، وقار و هیبت، و از همه مهمتر محبت و عشق از اصلی ترین لوازم و عوامل در مناسبات انسانی و اسلامی است . و باید گفت: تئوری حضرت امیر علیه السلام مبتنی بر مدیریتی حاکی از عشق و محبت به ذات اقدس الله است که همین محبت را نثار همه انسانهایی می کند که خود والی، زمامدار و مدیر آنهاست .
59% ملاقاتهای برنامه ریزی شده
10% ملاقاتهای برنامه ریزی نشده
3% بازدید
22% کارهای جاری
6% پاسخ به تلفن
منبع: فصلنامه ندای صادق
امیر تهرانی هستم مدیرعامل شرکت مهندسی وخدماتی پیک پاکی که درسال1373تاسیس گردیده و قبل از آن دارای 15سال سابقه کاردرسطوح مختلف اداری بوده ام و اکنون باهیاتهای حل اختلاف اداره کار و کمیته های انجمن صنفی همکاری دارم